اخبار

گفتگوی اختصاصی کالاسودا با اشکان قویدل، موسس استارتاپ اَپتایزر

کالاسودا - رکن اول، ارتقاء توقع کاربران!

گزارشگر : هدی رضایی

اگر کافه باز هستید و دوست دارید میزتان از قبل رزرو باشد، میتوانید به صورت آنلاین پیش سفارش خود را ثبت کنید یا با دکمه بیرون‌بر آن را سفارش داده و در زمان مشخص با مراجعه با کافه یا رستوران آن را تحویل بگیرید. همه این مزایا در اپلیکیشنی به نام appetizer گرد هم آمده است.  ‏با اپلیکیشن اپتایزر به راحتی می‌توانید کافه‌های اطراف‌تان را پیدا کنید، منو آنها را ببینید، میز رزرو کنید و قهوه تان را آنلاین سفارش دهید. در ضمن اگر کافه‌باز هستید و زمان زیادی را در کافه‌ها سپری می‌کنید، با اپتایزر می ‌توانید به سرعت سفارش دهید و پرداخت کنید. با اشکان قویدل، موسس استارتاپ و اپلیکیشن اَپتایزر، دانش آموخته رشته کامپیوتر دانشگاه شریف و فعال در حوزه توسعه اپلیکیشن گفتگویی حول این کسب و کار و چالش و مشکلات پیش رو ترتیب دادیم که حاصل ان را در ادامه میخوانید.

 

توضیح کوتاهی در خصوص این کسب و کار، ایده اولیه و هدف آن برای مخاطبان ما دهید.

اگر بخواهم تاریخچه ای به شما بگویم فکر میکنم نزدیک به دو سال پیش بود ما ایده اپلیکیشن appetizer را شروع کردیم و خب ابتدای کار یک ذهنیت کلی داشتیم مبنی بر اینکه فضای کاریمان یک فضایی باشد که بتواند خیلی راحت برای مخاطب سوال “کجا بریم؟” را پاسخ دهد. از طرفی در همان برهه اپلیکیشن‌های دیگری نیز بودند که این کار را میکردند، اما به دلیل مارکت گسترده تری که داشتند یک سری قابلیت‌ها را نمیتوانستند پیش بینی کنند  و به طور کلی فضایشان فضای خدمات شهری بود و در حوزه سفارش آنلاین به صورتی که در محل باشد و در فضای کافه و رستوران بتوانید سفارش دهید اپلیکیشنی در دسترس نبود. دلیل دیگری که فضای کاری را به این سمت بردیم یک بخش فرهنگی بود. متاسفانه در جامعه ما فضا دارد به سمتی سوق پیدا میکند که اجتماعات در حال کمتر شدن است و نقش خانواده کمرنگ می‌شود و همه این‌ها آسیبهای اجتماعی به وجود می آورد که به صورت روزانه در جامعه مان شاهد آن هستیم مانند افسردگی و بیماریهای روحی. این موضوع نیز نیرو محرکه ای برای ما بود که این فضا را ایجاد کنیم. بر خلاف سایر دوستان که معتقدند ما از ابتدا میخواستیم چنین کاری را بکنیم و راهمان مشخص بود، خیر ما چنین قصدی نداشتیم. ما ابتدای کار خواستیم به سوال کجا بریم پاسخ دهیم و حین این نیازسنجی ها و مراجعه به افرادی که در این صنف مشغول به کار هستند و صحبت با مخاطبین‌مان، رفته رفته کامل‌تر شدیم. یعنی ما بر اساس نیازهایی که از مخاطبین میگرفتیم حرکت کردیم و به جرئت میتوانم بگویم که ما از ابتدا قصد خلق چنین چیزی را نداشتیم، بلکه این مخاطبین ما بودند که ما را شایسته آن دانستند که بگویند چه چیزی میخواهند و ما در همان جهت حرکت کنیم. ما حدودا زمانی حول و حوش یک سال صرف نیازسنجی مخاطب کردیم و صحبت با افرادی که کافه میروند یا کافه زدند یا طرحهایشان در حوزه کافه شکست خورده است، مشاهده اپلیکیشن‌های دیگر، تحت نظر داشتن این فضاها و بررسی آنها و فضای کاری مان را بر این اساس جلو بردیم.

 

بین صحبتهایمان در مورد مخاطبینتون صحبت کردید، مشتریان و مخاطبان شما چه قشری هستند؟

بیشتر قشر جوان و بخشی از متولدین دهه شصت که به عقیده یک سری از مسئولین همه مشکلات تقصیر آنهاست (میخندد) تشکیل میدهد. این قشر مقادیر زیادی اجحاف در حقشان را طی این سالها شاهد بوده اند. در ادامه به یک قشر وسیعی از دهه هفتادی ها میرسیم که در حال نماینده قشر جوان جامعه ما هستند، افرادی که اکثرا دانشجو یا فارغ التحصیل یا کنکوری اند. با توجه به رشد تکنولوژی اعتقاد ما بر این است که همین افراد که در تمام شبکه های اجتماعی از آنها به ناحق با لفظ اژدها یاد می‌شود و دهه هشتادی هستند به نقطه ای میرسند که ما باید آنها را هم راضی نگهداریم ودر واقع یک نموداری از تمام قشری است که ما بنا داریم خدمات‌مان را به آنها ارائه دهیم؛ نیم نگاه به دهه شصتی ها، نگاه ویژه به دهه هفتادی‌ها و یک نگاه خیلی ویژه تر به هشتادی ها داریم. شیوه تربیت این سه قشر کاملا متفاوت و دارای ایدئولوژی های مختلفی است. بخش مثبت آن را باید به فال نیک گرفت و بخش منفی آن را باید ریشه یابی کرد که به نظر من یکی از عللش همین دوری از خانوادست.

 

برای اینکه بتوانید این طیف وسیع از مخاطب را جذب کنید، چه مزیت رقابتی در کارتان ایجاد کرده اید؟

چون آینده بیزینس ما یک بیزینس نسبتا بزرگ است و بنده با لغت استارتاپ در مورد اپتایزر مخالفم چرا که این کسب وکار پوست اولیه خود را انداخته و میتوان به آن نام یک کسب و کار کوچک را اطلاق کرد. و به همین دلیل بخشی از کار ما شدیدتر دنبال میشود. بیزینس کار ما دو لایه دارد، یک لایه، لایه تعامل با سایر کافه هاست بخش B2B ماست و یک لایه ارتباط با مشتری یا B2C است. ما در هر کدام باید یک سری پلن‌های مارکتینگ داشته باشیم. اگر در خصوص حوزه B2B بخواهم بگویم که در آن ما با بیزینس‌ها و کافه های دیگه در ارتباطیم، مهمترین مزیت رقابتی ما شناسایی ناکارآمدی ما در این فضاهاست چون در اینجا همانطور که کاربران یک اپلیکیشن دارند، مدیران نیز یک اپلیکیشن خاص خود خواهند داشت و ما بر اساس آن دیتای نظرات مخاطبین را در اختیار آن‌ها می‌گذاریم که باعث می‌شود کسب و کارشان را راحت تر و هدفمند تر مدیریت کنند. برای مثال ما میتوانیم به آنها بگوییم که تراکم جمعیت چرا در یک سری بازه های روز بیشتر است، مشتریانشان را غالبا چه طیفی تشکیل میدهند، چه پلنی برای جذب این مخاطب میتوانند پیاده کنند، آفرهای تخفیفی، ایونت‌ها و پکیجهای مختلفشان چگونه میتوانند پروموت کنند. در لایه B2B بر خلاف باطن خیلی از بیزینس هایی که مشاهده میکنید، اعتقاد داریم که باید کنار کافه ها و رستورانها باشیم. برد آنها و برد ما کاملا مشترک است. کاربر اپ ما را دوست دارد چون یک سری قابلیت برایش ایجاد میکنیم، مدیر بیزینس نیز این اپ را دوست دارد چون برایش منافعی دارد. هنگامی که ما فضای همکاری با یک سری از این کافه ها داریم، دست همکاری ما همیشه به سوی این دوستان دراز است و در هنگام همکاری در بخش سوشال مدیا، بخش تولید محتوا و عکاسی و … مزیت داریم. گستردگی کار ما ایجاب میکند که یک ساختار مدون تری این کار را انجام دهد. در حوزه B2C که برای کاربران است نیز ما یک سری مزیت رقابتی در نظر گرفتیم که میتواند کاربران را جذب کند. مهمترینش این است که ما در سطح کل ایران چنین اپلیکیشنی نداریم. البته این ممکن است این گزاره جنبه منفی نیز داشته باشد، یعنی شاید بقیه به دنبالش نمیروند چرا که چیز خوبی نیست! اما با تمام این اوصاف ما توانستیم برای کاربرانمان و در وهله دوم برای مدیران این کسب و کارها یک فضایی را ایجاد کنیم که از هر کدام از اپلیکیشنهای مورد استفاده دیگرشان یک شمه ای به اندازه نیازشان داشته باشند. در اپلیکیشن ما یک فضایی شبیه به توئیتر و اینستاگرام دارید و یک قسمت برای مجموعه هایی دارید که پروموشن در حوزه معرفی ایونتها دارند. همچنین آن دارای قابلیتهای گیمیفیکشن زیادی است که میتواند کاربر را برای استفاده های آتی جذب کند. مهمترین رکنی که در سیستم ما وجود دارد، در واقع ادعای ما در تمرکز بر این صنف و در عین حال عمق کارمان است. برای مثال شما تعدادی اپلیکیشن را میبینید که فقط تخفیفات را به شما اطلاع میدهند، در حالیکه این موارد در اپ ما تنها بخش کوچکی از کار ماست و این مهمترین رکنی است که ما در فضای اپتایزر شاهدش هستیم و مخاطب هم چون مخاطبی است که آمده فضای مرتبطش را ببیند و اصطلاحا بالقوه است، ان موقع هم ما برنده ایم و هم فضاهایی مانند کافه ها و رستورانها. مهمترین جمله ای که بنده همیشه در مورد اپتایزر میگویم این است که ما هیچ کار ویژه ای نکردیم، به عقیده‌ی ما این هنر ویژه‌ای نیست که شما قسمتی از سایر فضا‌ها را در کنار چند قابلیت جدید کنار هم داشته باشید. ما کاری را کردیم که متاسفانه در ایران ما کسی برایش ارزش قائل نیست. ما ابتدا کاربر و بهترین عملکرد برای او را دیدیم و سپس به سودآوری فکر کردیم و هموراه به این مسئله افتخار می‌کنیم. قسمت پیشنهاد دهنده اپلیکیشن ما یکی از پیچیده ترین سیستمهای پیشنهاد دهنده حداقل در این صنف است و پلتفرمی است که کاملا رایگان در اختیار تمام کاربران است و همه میتوانند از آن استفاده کنند و ما از قبل آن هیچگونه درآمدزایی نداریم، چرا که ما عقیده داریم که فقط کافیست کارها را درست انجام دهیم.

 

با این اوصاف سود این فعالیت استارتاپی چگونه تامین میشود؟

ما در اپلیکیشن فضاهایی را داریم که بخشی از آنها از طریق تبلیغات و حضور در فضاهای آفلاین مجموعه ها تامین میشود. بخش دیگر نیز طبیعتا همانند دیگر مجموعه ها که در این سبک و سیاق کار میکنند، فضا یک فضای مبتنی بر کمیسیون و اشتراک سود با دیگر مجموعه ها مانند کافه ها و رستورانهاست. اما به طور کل چون کاربران در درجه اول دارای اهمیت هستند و دارای ۲ دسته کاربر هستیم، باید نیازهای هر دو دسته را مدنظر قرار دهیم.

 

ابتدای کار که در حال راه اندازی این استارتاپ بودید، سرمایه گذار خاصی به شما کمک کرد یا سرمایه شخصی بود و رقم حدودی آن چقدر بود؟

خوشبختانه یکی از فعالان این حوزه که خواستند نامشان فاش نشود (!) زحمت سرمایه گذاری در این پروژه را بر عهده گرفتند، به ما لطف داشتند و کمک کردند و  انشاالله در آینده نیز در خدمتشان باشیم.

 

چشم انداز ۵ سال آینده تان را از لحاظ مادی و معنوی در چه جایگاهی میبینید؟

اول از جنبه مادی شروع میکنم؛ جنبه ای که هیچ کدام از کسب وکارها از ان غافل نیستند و در چشم اندازهای خود فضایی که ترسیم میکنند فضایی است که اولا به منظور اهداف سرمایه گذاری شان توجیه داشته باشد و ثانیا به یک سوداوری معقول برسد. تا جایی که ما تحلیل‌ها را انجام دادیم و در بیزینس پلن ما مشخص است امید داریم که در بازه میان مدت کمتر از ۵ سال در کل تهران اپلیکیشن اپتایزر را داشته باشیم که شکر خدا تا اینجای کار نیز موفق بوده‌ایم. برای برنامه ۵ ساله نیز چیزی که با همکاران استراتژی اش را تعیین کردیم، اولا که در کل تهران فعال خواهیم بود، ثانیا احتمالا در شهرهای مجاور تهران به ویژه استان البرز و در ادامه فرایند نیز استانهایی که قطب گردشگری هستند یا بعد ویژه دارند را تحت پوشش خود قرار دهیم. از نظر بعد معنوی نیز حقیقتا یک هدف بیشتر نداریم و آن این است که کاربران از ما به عنوان یک تیم حرفه‌ای طراحی اپلیکیشن یاد کنند. کاربران بهترین سنجه در این قبیل فعالیت‌ها هستند. تیزبین، دقیق و جدی! ما در تعامل با کاربران فرصتی برای خطا نداریم. همواره عمق فعالیت‌ها را بر کثرتشان ترجیح داده‌ایم و سعی کرده‌ایم هیچگاه کمیت را فدای کیفیت نکنیم و محصولی ارائه دهیم که در حد و اندازه‌ی توقعات کاربران باشد. آمدهایم توقع کاربران را بالا ببریم.

 

در هنگام راه اندازی و شروع این کسب وکار با چه موانع، محدودیتها و چالشهایی مواجه بودید؟ و نهادی هست که در هنگام بروز مشکلات به شما کمک کند؟

میتوانید این سوال را به گونه ای دیگر و اینطور بپرسید که کلا با چه چالشهایی روبرو نبودید؟! من دانش اموخته دانشگاه شریف هستم و دانشی و مهارتی که اکنون دارم در حالت خوشبینانه تنها  ۲۰ درصدش را دانشگاه به من یاد داد. فضای ارتباطی دانشگاه و صنعت ما  وخیم و فاجعه بار است. هیچ گونه ارتباط جدی بین این دو قسمت وجود ندارد. شاید بتوان گفت عده بسیار کثیری از دوستان خود من مهاجرت کردند و این آمار فاجعه بار است. این مسئله که بسیاری از دانشجویان دانشگاه در پاسخ به اینکه پس از خروج از دانشگاه چه میکنید و پیشنهاد خروج از کشور را میدهند شوخی بردار نیست. فضای تعاملی بین اساتید و دانشجویان امیدبخش نیست. گول اسم دانشگاه های بزرگ را نخورید، در این دانشگاه ها صرفا روی یک بعد زندگی دانشجو تمرکز میشود و آن هم درس است. هیچ پیش بینی ای برای خروجی دیگری در دانشگاه های ما وجود ندارد. دولت ما باید فکری به حال نخبه هایی که از کشور خارج میشوند کند. ما ماندیم اما چه حمایتی جز سخنرانی انجام شد؟ متاسفانه مسئولان ما تنها خوب صحبت میکنند اما هنگامی که پای عمل میرسد همدل نیستند. در حال حاضر نیز تنها خبرهایی میشنویم در حمایت از کسب و کارهای دانش بنیان و مجموعه های این چنینی، حمایت از ارتباط دانشگاه و صنعت و… که راه زیادی تا پیشبرد اهداف ملی پیش رو دارد.

در مسیری که برای این کار طی کردیم اولین مانعی که پیش روی ما بود، ثبت شرکت بود. من به عنوان فردی  که می‌توان گفت تحصیل کرده هستم نتوانستم فرآیند ثبت شرکت را شخصا انجام دهم. یک مبلغی حول و حوش یک میلیون تومان توسط یکی از شرکتها هزینه کردیم تا توانستیم ظرف ده روز شرکت آرمان پردازان نوژن را ثبت کنیم. اسم این را میتوان حمایت گذاشت؟ اینکه شما یک سامانه طراحی کنید و بعدش یک سری شرکت بخواهند دلالی کنند و شرکت ثبت کنند، این اسمش دولت الکترونیک است؟ این نامش پاک کردن صورت مسئله است. پس از ان نوبت به کارهای مالیات و دارایی و دوندگی‌های اداری می‌رسید. این کارها نیاز به استقرار دفتر داشت، استقرار دفتر هم با انواع و اقسام موانعی که تصورش را بکنید، از اجاره دفتر تا نوع سند مواجه بوده است. تعابیر ارگانه‌ا از حمایت متفاوت است و همخوان با نیازهایی که اکنون وجود دارد نیست و عمق سرمایه ای که نیاز است واقعا اختصاص داده نمیشود و من خودم ایده ام را با مرکز فناوری دانشگاه شریف پیش نبردم.  بعد از عبور از این موانع تازه به مرحله دریافت نماد اعتماد الکترونیک میرسیم. دوجین مدرک باید به هر ارگانی که با ان کار دارید ارسال کنید و اسم اینها شده دولت الکترونیک! در صورتی که من به چنین دولتی دولت مکانیزه میگویم. چون صرفا یک سری اتفاق است که داخل کامپیوتر انجام میشود. دولت الکترونیک دولتی است که به بنده یک شناسه داده و با آن شناسه تمامی رکوردهای من را داشته باشد. در ادامه نهادهایی به شما تذکر میدهند و ایراد می‌گیرند که اصلا در حاشیه اختیاراتشان نیست و بسیاری از این موارد که یک هرج و مرج توصیف ناپذیر و ضعف‌هایی جدی است.

 

فکر میکنید با وجود این همه مشکلات ایا این سرمایه گذاری ریسک پذیر در ایران جواب میدهد؟ و اگر به عقب برگردید باز هم همین مسیر را طی میکنید؟

متاسفانه فضای سرمایه گذاری در ایران امنیت ندارد. وقتی بازار‌های موازی ملهتب باشند و روزانه در گیر حباب!، طبیعتا جذب سرمایه‌گذار برای پروژه‌های اینچنینی سخت هم می‌شود. اما به نظر من اگر به موفقیت کاری ایمان داشته باشیم، جواب دادن قطعی است. چه پر ریسک چه کم ریسک!

بنده واقعا به عنوان عضوی از جامعه فعالین حوزه فناوری از وضعیت جاری رضایت ندارم. متاسفانه قوانین سلیقه‌ای اعمال می‌شوند. حمایت‌ها در کلام صورت می‌گیرد ولی در عمل انرژی فعالین ما به جای اینکه صرف پیشبرد فعالیت‌هایشان بشود، صرف دوندگی‌های ادارات دولتی و اخذ مجوز و این قبیل موارد می‌شود. چرا باید فرآیند‌هایی که مثلا الکترونیکی شده‌اند ۶ ماه طول بکشند؟ چرا باید نخبه‌ی مملکت ما به دلیل نبود ساختار زمانش را صرف دوندگی‌های ادارات و اخذ تاییدیه و مجوز بکند؟ چرا باید این حجم از فرار مغز‌ها را نظاره‌گر باشیم؟ تا کجا باید بنشینیم و بگوییم حمایت از کسب و کار‌های کوچک و استارت‌اپ ها، ولی فرآیند‌های قرارگیری در زیر این چتر حمایت ماه‌ها زمان نخبگان ما را بگیرد؟ چرا باید مدیر و مالک فلان استارت‌آپ پس از مهاجرت از ایران توئیتی این چنینی در مورد فضای کارش در ایران منتشر کند؟ نگرانی من از امروز و فردا نیست. از چند سال دیگر است که خیلی از نخبگان ما رفته اند و ما برای انتخاب وزیر و مدیر و مسئول، فرد شایسته کم خواهیم داشت. ولی با این وجود پاسخ من مثبت است، من به فردای ایران امیدوارم… ما می‌توانیم… ما باید بتوانیم!

 

در خصوص تیمتان توضیح دهید که برای چند نفر اشتغالزایی ایجاد شده است؟

در حال حاضر حول و حوش ده نفر را در حوزه های فنی داریم و اگر امور جانبی را لحاظ کنیم این تعداد به ۲۰ نفر میرسد، در واقع افرادی که هسته اصلی کار نیستند اما به صورت پارت تایم و کاراموز در حال همکاری با مجموعه هستند.

با ما در کانال تلگرام کالاسودا همراه باشید

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
برو بالا